| طرح مسئله - گام دوم حل مسئله |
| ساعت ٩:۱۸ ق.ظ روز ۳ دی ۱۳۸۸ |
|
علاوه بر طرح مسئله به یکی از سه صورت فوق، نکته مهم دیگری که باید به آن توجه شود اینکه مسائل زندگى پیچیده، مبهم و درهم تنیده هستند. بهترین شکل طرح مسئله، وقتى به دست مىآید که مسئله حل شود و براساس جواب به دست آمده، مسئله طرح شود. چون این کار عملاً امکان پذیر نیست، بنابراین لازم است که مسئله را به صورت های گوناگونی طرح کرده و در حین حل مسئله نزدیکترین طرحها را بیابیم. یعنى طرح کامل مسئله با حل آن، توأم با یکدیگر صورت مىگیرد.
کلمات کلیدی:
حل مسئله ،
کاربرد سوال
|
|
| کشف مسئله |
| ساعت ٩:٠٩ ب.ظ روز ٦ آذر ۱۳۸۸ |
|
هنگامی که خار کوچکی در کف پایتان برود چگونه آن را از پا در می آورید؟ اول کف پایتان را روی زانو می گذارید تا بتوانید آن را دقیق تر مشاهده کنید. بعد با یک سوزن به ناحیه ای که احساس درد دارید می کشید تا سر خار را پیداکنید. شاید هم کمی آن محل را تر کنید تا سر خار راحتتر دیده شود. کشف مسئله نیز چنین حالتی دارد. |
|
| چرخه حل مسئله |
| ساعت ٢:۱۸ ب.ظ روز ۱٩ آبان ۱۳۸۸ |
|
همانطور که قبلاً گفتم، آنچه بین همه مردمان جهان جدای از نژاد و قوم و دین و حتی سطح آگاهی این است که همه مردم جهان مسئله دارند. بنابراین کسی که بتواند یک راه حل جهانی برای حل مسئله ارائه دهد، در مسیر وحدت گام برداشته است.
اولین چیزی که در این باره به چشم می خورد این است که استاد ایلیا حل مسئله را یک چرخه معرفی کرده است. آنچه در دانش متعارف در این باره هست ، حل مسئله را یک فرآیند معرفی کرده اند. ویژگی فرایند این است که دارای نقطه آغاز و پایان است اما چرخه دارای نقطه آغاز یا نقطه پایانی نیست. آنچه در این چرخه به چشم می خورد، 5 نقطه عطف است. هر کدام از این ه مرحله دارای ویژگی خاصی هستند که توضیحات مربوطه را ارائه خواهم داد. در واقع هرکدام از این مراحل از یک روش خاص تفکر استفاده می کند. اگر فرد نداند که در کدام مرحله قرار دارد و از این روش ها به درستی استفاده نکند، نه تنها مسئله اش حل نخواهد شد، چه بسا به یک گره کور نیز تبدیل شود همانطور که بسیاری از مسائل انسان ها چنین شده است.
کلمات کلیدی:
حل مسئله
|
|
| مردم چگونه مسایلشان را حل می کنند؟ |
| ساعت ٩:٠٤ ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸۸ |
|
برای اینکه نحوه فراگیری حل مسئله را بیاموزیم، لازم است ابتدا نحوه حل مسئله خود و دیگران را مشاهده کنیم و خطاهای خود و دیگران را بیابیم. مسایل زندگی مانند مسایل ریاضی دوران مدرسه، شسته رفته نیستند و نمی توان با حفظ کردن یک فرمول از عهده حل آن برآمد. در مسایل ریاضی مدارس، مسئله با حل کننده مسئله، یکی نیستند و هزار دانش آموز در حل یک مسئله به یک جواب می رسند. اما مسایل زندگی با حل کننده مسئله به هم مرتبط هستند و نحوه نگاه و آگاهی حل کننده در یافتن جواب تاثیر دارد. هزار نفر در حل یک مسئله واحد به هزار راه حل متفاوت می رسند زیرا نوع نگاه و آگاهی آنها متفاوت است. از این رو لازم است که قبل از فراگیری روشی که استاد ایلیا در حل مسئله ارائه داده اند، مکانیزم فعلی حل مسئله خود و دیگران را مورد مشاهده قرار دهیم. آنگونه که من مشاهده کردم، معمولاً مردم در حل مسایلشان به یکی از طرق زیر عمل می کنند. شما هم بهتر است این مشاهده را انجام دهید و اگر با موردی روبرو شدید که در زیر نیامده است مرا هم در جریان بگذارید: 1- احساسی و هیجانی وارد موضوع می شوند در ظاهر، مسئله یعنی مشکل، ناکامی، ناتوانی، شکست، توقف و مواردی از این دست که بر احساسات تاثیر مخرب داشته و باعث بوجود آمدن خشم، نفرت، یاس و ... می شود. به خصوص آنجایی که مسایل ما مربوط به ارتباط با دیگران است، این موضوع شدیدتر می شود. احساسات بسیار قوی هستند و کسی که در میدان یک احساس قوی بیافتد، بعید است بتواند آن را کنترل کرده و تفکرش را از تاثیر آن مصون بدارد. همان طور که احساسات، لحظه ای است و ناگهان بوجود می آید، به همین صورت راه حل هایی که در حالت احساسات به ذهن می رسد، دارای نتایج مقطعی و عاری از آینده نگری است. در صورتی که نتایج این تصمیم ها مقطعی نیست و چه بسا در تمام مدت عمر بر زندگی فرد تاثیر بگذارد.
2- بر مبنای شرطی شدگی هایشان عمل می کنند. شرطی شدگی، یعنی رفتار کلیشه ای که فاقد تفکر و هوشیاری است. کسانی که ذهنشان قالب گرفته و در یک شخصیت تثبیت یافته اند گرفتار این عارضه می شوند. گاهی نیز موفقیت های گذشته بر این رفتار تاثیر دارد. یعنی فردی که در استفاده از یک روش موفق بوده است، می خواهد که همه مسایلش را بر اساس این روش حل کند. مثلاً کسی که با رشوه توانسته از یک مانع اداری بگذرد، در برخورد با هر مانع اداری، سعی می کند این راه را به کار گیرد.
3- به جای یافتن راه حل، از دیگران تقلید کورکورانه می کنند. پیدا کردن راه حل مستلزم تلاش و جستجو و همین طور تفکر و تحلیل است. این موضوع نیاز به تمرکز و گذاشتن وقت دارد. در صورتی که تقلید کورکورانه بسیار ساده و سریع است. از این رو آنها همان کاری را می خواهند انجام دهند که دیگران انجام داده اند. البته بین تقلید و الگو برداری خیلی فاصله است. الگو برداری یعنی مشاهده و تفکر در عملکرد دیگران و یادگیری از آنان و به کارگیری نتیجه این یادگیری برای مسایل خود با توجه به شرایط. الگوبرداری می تواند خیلی کارگشا باشد اما تقلید نتایج زیان بار به همراه دارد. یافتن راه حل از طریق مطالعه کتاب نیز شکلی از تقلید است از این رو وقتی باید سراغ مطالعه رفت که حداکثر تفکر درباره مسئله انجام شده و ذهن با یک مانع روبرو شده و امکان پیش روی نیست. 4- به اولین چیزی که به ذهنشان خطور می کند عمل می کنند . هر راه حلی دارای مزایا و معایبی است و معمولاً بهترین جواب به ناگهان به ذهن نمی رسد. از این باید راه حل های گوناگون را یافته و هماهنگ ترین آنها (که معمولاً ترکیبی از راه حل هاست) را انتخاب نمود. گزینه یابی مستلزم توانایی در دیدن مسئله از زوایای گوناگون است.
5- وقتی موضوع و ابعاد آن برایشان روشن نیست ، مردد می شوند نظر دیگران را معیار خود قرار میدهند. این افراد دائم نظراتشان را تغییر می دهند. حل مسئله و تصمیم گیری همواره داری بعدی تاریک یا ناشناخته است. هرچقدر هم که در مورد یک مسئله بررسی به عمل آید، باز هم امکان بررسی همه جنبه ها نیست، به خصوص جنبه هایی که به آینده مرتبط است. از این رو تا جایی می توان بررسی کرد و بعد از آن باید دست به عمل زد و نتیجه را در عمل فهمید و بر اساس این بازخوردها (فیدبک) دست به اصلاح زد. کسانی که گرفتار ایده آل گرایی (وسواس) هستند، توانایی و تحمل حرکت در ناشناخته را ندارند، از این رو متوقف می شوند. آن طور که از استاد ایلیا یادگرفته ام، نباید مدت طولانی را در تردید به سر برد و در آن تثبیت یافت. شاید بتوان زندگی را با رانندگی در یک سطح لغزنده ، تشبیه کرد. در سطح لغزنده اگر متوقف شوید، دوباره راه افتادن سخت می شود و لاستیک ها به دور خود می چرخد (بکسواد) بدون آنکه اتومبیل پیشروی کنند. مولوی نیز شعر جالبی دارد که "نیم عمرت در پریشانی رود نیم دیگر در پشیمانی شود" یعنی یا مردد هستیم که چه کنیم یا اینکه نسبت به عملکرد گذشته خود، اینکه چه جاهایی که تصمیم نگرفتیم و فرصتی را از دست دادیم یا اینکه تصمیم اشتباهی گرفتیم و زمان و انرژی مان را از دست دادیم در حسرت و ندامت به سر می بریم. 6- بر اساس آسانترین و سریعترین راهی که آنان را به جواب می رساند حل مسئله می کنند. تنبلی یکی از ویژگی های بارز انسان است. انسان ها به دنبال راه های آسان می گردند و علاقه ای به چالش ندارند. اما الزاماً ساده ترین راه ها ، بهترین راه ها نیستند. از منظر تفکر سیستمی نیز، هر چقدر یک سیستم پیچیده تر باشد، از ثبات بیشتری برخوردار است. فکر می کنید اگر بدن ما به جای میلیاردها سلول، فقط از یک سلول بزرگ تشکیل یافته بود، چه می شد؟ به محض اینکه این سلول دچار بیماری و مرگ می شد، زندگی انسان به خطر می افتاد. اما وقتی که جسم از میلیارد ها سلول تشکیل یافته، سلول ها می توانند دست به ترمیم بافت های مرده بزنند. 7- پیامدها را در نظر نمی گیرند . هر عمل ما دارای پیامدهای بسیار است. نتایج برخی از این پیامدها در کوتاه مدت معلوم می شود ونتایج برخی در بلند مدت. از این رو شاید تصمیمی در کوتاه مدت دارای نتایج موثری باشد اما در دراز مدت خیر. مانند برخی از داروهای شیمیایی که میتواند درد را تسکین دهد اما عوارض آنها تا پایان عمر با بیمار خواهد بود. یک ذهن بسته که با تفکر عجین نشده است، در یافتن راه حل ها، به پیامدها توجهی ندارد و اصلاً قادر به پیش بینی این پیامدها نیست. 8- به موقع اقدام نمی کنند، یا دیر یا زود اقدام می کنند. هر کاری برای آنکه به بهترین جواب برسد لازم است که در زمان خودش به انجام برسد. یک میوه اگر زودتر از موعد چیده شود خام است و اگر دیرتر چیده شود پوسیده و خراب است. برخی از افراد خیلی زود به سراغ مسایلشان می روند. مثلاً هنوز دخترشان کودک است به فکر جمع کردن جهیزیه برای او هستند در صورتی که با توجه به پیشرفت های روز افزون تکنولوژی اصلاً معلوم نیست تاز زمانی که قرار است از آنها استفاده شود، کاربرد دارند یا نه. برخی هم خیلی دیر برای حل مسایلشان اقدام می کنند. مانند کسی که در سن پیری به فکر کمک به دیگران و خدمت به جامعه می افتد در حالی که گرفتار کهولت گشته و انرژی لازم برای روبرو شدن با مشکلات را ندارد. (البته خدمت به خداوند در هر زمان و با هر کیفیت و کمیتی ارزشمند است) زمان شناسی یکی از ویژگی های متفکر است. کسی که می خواهد زمان شناس شود باید با زمان و حرکت های آن هماهنگ شود زیرا زمان هدفمند است و کسی که با زمان همراه است از انرژی آن برخوردار می شود. یادم افتاد که پنج شش سال پیش با دو نفر از بچه داشتیم در مورضوع تفکر جستجوی اینترنتی می کردیم. شب عاشورا بود. دوستمان آقای م.ر زنگ زد و پیشنهاد داد که برویم و غذای نذری بگیریم. گفتیم خیلی کار داریم و غذا خیلی هم مهم نیست. اما دوستمان گفت که می توانید غذای یک هفته تان را با اندکی تلاش به دست بیاورید و زمانتان را ذخیره کنید. پیشنهادش منطقی آمد. چند قابلمه برداشتیم و از خانه بیرون زدیم. شاید یک ساعت هم نگشتیم که تمام قابلمه ها پر شد و چند ظرف یکبار مصرف هم گرفتیم. برای من تجربه بسیار آموزنده ای بود و به کرات از این تجربه استفاده کردم و سود بردم. تازه وقتی مجدداً به کارمان برگشتیم، انرژی و ایده های بیشتری داشتیم و توانستیم با سرعت بیشتری کارکنیم و کاری که قرار بود در چند ساعت انجام دهیم را در چند دقیقه به انجام رساندیم.
در پست بعدی از چرخه حل مسئله که توسط استاد ایلیا مطرح شده صحبت خواهم کرد.
کلمات کلیدی:
حل مسئله
|
|
| حل مسئله |
| ساعت ٧:٢٧ ب.ظ روز ٢۸ مهر ۱۳۸۸ |
|
مسئله یکی از فراگیرترین موضوعاتی است که همه انسان ها جدای از نژاد و قومیت و سطح اجتماعی و جایگاه جهانی با آن روبرو هستند. آیا شما کسی را می شناسید که هیچ مسئله ای نداشته باشد؟ اگر با کسی برخوردید که مدعی بود هیچ مسئله ندارد، او را آگاه کنید که بزرگترین مسئله او همین توهم نداشتن مسئله است.
کلمات کلیدی:
حل مسئله ،
تعریف مسئله
|
|
| مشتاقانه بپرس، جواب آمدنی است |
| ساعت ٧:۱٩ ق.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳۸٧ |
|
تفکر با پرسش آغاز می شود و با پرسش امتداد پیدا می کند. اگر می خواهیم در تفکر مهارت پیدا کنیم لازم است که درست پرسیدن را یاد بگیریم . متفکری که فقط جویای پاسخ باشد، توان خود را در اندیشیدن از دست می دهد. متفکری که به درستی می پرسد، در واقع مشغول جستجوست و جستجوگر یابنده است. این یابندگی به دو دلیل رخ می دهد : اول اینکه جستجو گر، طالب هدف جستجوی خود است. بنابراین بین جستجوگر (پرسشگر) و هدف جستجو (جواب) یک رابطه درونی برقرار می شود. این ارتباط درونی راهنمای جستجوگر است تا مطلوب حاصل شود. دوم اینکه جستجوگر تا رسیدن به هدف جستجوی خود، صبور و شکیبا منتظر می ماند. البته انتظاری فعال و پویا و نه انتظاری منفعلانه. در انتظار منفعلانه، هدف جستجو (جواب) به حال خود رها می شود. انتظار منفعلانه مانند کسی است که زنگ خانه ای را زده و بعد به دنبال کار خود می رود. در این حالت اگر صاحب خانه هم پاسخ دهد، کسی پشت در نیست. چنین شخصی توقع دارد وقتی زنگ خانه را می زند دیگر تمام کار را انجام داده و می تواند به سایر کارهایش برسد و صاحب خانه موظف است به دنبالش آمده و او را پیدا کرده و به خانه دعوت و راهنماییش کند. چنین توقعی غیر معقول و عجیب است. راستش چنین توقعی خودخواهانه است و هیچ کس حاضر نیست چنین مهمانی را به خانه اش دعوت کند. ولی واقعیت این است که ما با سؤالاتمان چنین می کنیم. رفتار ما با سوالاتمان توام با قدر ناشناسی و خودخواهی است. وقتی سوالی را طرح می کنیم باید منتظر رسیدن پاسخ باشیم؛ انتظاری توام با امید و اشتیاق. این اشتیاق ناشی از محبت است؛ محبت به جواب. چنین انتظاری فعال و پویاست. در این وضعیت پرسشگر بعد از طرح سوال، دست به تغییر چیزی نمی زند تا جواب را از شعور خلاق دریافت کرده و بر اساس آن عمل کند. او امیدوار است و یقین دارد که شعور خلاق، او را بدون پاسخ نمی گذارد. در واقع هنگامی که او سوال را طرح می کند ، جواب را در نزد خود می بیند ولی آشکار شدن جواب، بستگی به مولفه های هماهنگی دارد. هماهنگ ترین زمان در یافت یک جواب چیست؟ از یک طرف شرایط زمانی و مکانی وجود دارد و از طرف دیگر ظرفیت پرسشگر. چه بسا پرسشگر هنوز آمادگی دریافت جواب را ندارد و اگر به پاسخ پی ببرد اقدام به عملی کند که برای او پیامد ناگواری داشته باشد. هنگامی که کودکی از جانباز آزاده ای در مورد علت قطع پایش سؤال کرد، جانباز که نمی توانست به این بچه خردسال بگوید که با دشمنان جنگیده و در اسارت، شکنجه گران پایش را بدون بیهوشی قطع کرده اندبه کودک چنین پاسخ دادکه پایش را خرس خورده است. در واقع پرسش، دعای متفکر است و متفکر از طریق طرح سوال هایش به خواسته هایش می رسد (در روایات آمده که "متفکر دائم الدعاست"). همان طور که دعا آدابی دارد، و دعا کننده هنگام دعا باید خواسته اش را آماده ببیند و به اجابت کننده دعا ایمان داشته باشد، متفکر نیز باید هنگام طرح پرسش، به شعور خلاق اعتماد کامل داشته و با شوق و امید فراوان، جواب را حاضر و آماده ببیند. پرسش گری که طرح سوال کرده سپس بدون دریافت جواب، به آنچه که مایل است عمل می کند، در واقع شعور خلاق را به بازی گرفته است. دراین حالت بعید نیست که شعور خلاق نیز او را به بازی بگیرد و بازیگوشانه جوابی را برایش گسیل دارد. نتیجه این بازی از پیش معلوم است؛ سردرگمی، آشفتگی و نابودی. آنچه که از تفکر نیاز داریم این است که به درستی بپرسیم و به درستی در انتظار پاسخ باشیم (حتی اگر یک عمر به درازا بکشد) و بر مبنای پاسخ رسیده عمل نماییم. و به همین ترتیب باز سوال های دیگری طرح کنیم و به سیر متفکرانة خویش ادامه دهیم ... کسی که می پرسد و منتظر پاسخ می ماند یعنی اینکه از شعور خلاق انتظار دارد که پاسخ را بدهد. و چنین نگرش و اعتمادی به شعور خلاق راهگشاست. درواقع این انتظار در ذهن خلائی ایجاد می کند و از آنجایی که طبیعت خلأپذیر نیست، جواب را به سوی پرسشگر می کشاند (و خلأ جواب پر می شود). طرح سوال و انتظار پاسخ از بهترین راه های برخورداری از شعور خلاق است. برای این برخورداری شخص باید شعور خلاق را به میدان بکشد؛ چگونه؟ با طرح سوال درست و انتظار برای دریافت پاسخ و آنگاه عمل بر مبنای پاسخ دریافت شده. در این صورت متفکر نظر شعور خلاق را به خود جلب می نماید. هنگامی که کسی بتواند نظر شعور خلاق را به خود جلب نماید، هدایت فکر او را شعور خلاق بر عهده می گیرد. در این صورت حتی سوالات راهگشایی که به ذهن متفکر می رسد نیز از ناحیه شعور خلاق است. (هم دعا از تو، اجابت هم ز تو ایمنی از تو، مهابت هم ز تو) |
|
| سوال مقدس نیست |
| ساعت ۳:۳۸ ب.ظ روز ٢٩ مهر ۱۳۸٧ |
|
با تاکید مجدد بر اهمیت سوال و نقش بارز آن در شروع و امتداد تفکر، اما باید اذعان داشت که سوال و پرسش گری مقدس نیست و می توان آن را در بعضی موارد مضر و مخرب نیز دانست. بنابراین یکی از مهارت های پرسش کردن این است که کجا نباید پرسش کرد. باید متوجه بود که به محض اینکه پرسشی در ذهن شکل گرفت نباید آن را طرح کرد که در صورت طرح نابهنگام سوال نه تنها جواب خوبی دریافت نخواهد شد بلکه ممکن است اعتبار طرح کننده سوال نیز به خطر افتد. مواردی که نباید سوال پرسید به قرار زیر است: ١- قصد و نیتمان حقیقتجویی نیست. سوال کاربردهای گوناگونی دارد و به همین دلیل افراد گوناگونی به شکل حرفه ای از آن استفاده می کنند، مثلاً خبرنگاران، قاضیان، بازجوها، سنجش گرها و ممیزها و 000 . به عنوان یک محقق وقتی از سوال استفاده کنیم که قصدمان حقیقت جویی است. هنگامی که قصدمان مچ گیری یا محک دیگران است و جواب سوال را می دانیم و یا اینکه اصلاً جواب برایمان مهم نیست، بهتر است طرح سوال نکنیم و حرمت سوال را نگه داریم. اگر می خواهیم کسی را آزمون کنیم بهتر است صریح قصدمان را بگوییم و از درب یک پرسش گر کنجکاو وارد موضوع نشویم. ٢- موضوع روشن است. قبل از انجام کار طرح سوالاتی که منجر به ایجاد روشنی و معلوم شدن ابعاد کار شود، بسیار سودمند است؛ اما وقتی که به روشنی کار به اندازه کافی بود، طرح سوال ممکن است خود منجر به ابهامات بیشتر شده و انجام کار را به دشواری و یا حتی به توقف وادارد. مثال بارز این موضوع داستان قوم بنی اسرائیل برای قربانی یک گاو در سوره مبارکه بقره است. در این داستان خداوند می خواهد که گاوی را قربانی کنند، آنها به قدری سوال طرح می کنند که در نهایت برای خرید گاو مورد نظر مجبور می شوند که به اندازه وزن گاو طلا بپردازند. ٣- سؤالات خارج از ظرفیت پاسخ دهنده است. طبق قانون هماهنگی باید از هر کس چیزی را خواست که داشته باشد. از درخت سیب باید سیب خواست و از درخت موز، موز. سوال نیز چنین است و از هرکس نمی توان انتظار هر جوابی را داشت. بنابراین هنگامی که انتظار جواب از کسی نمی رود طرح سوال نیز بیهوده است. البته باید نسبت به پیش داوری های نادرست نیز هوشیار بود. ۴- سؤال به ما رسیده شده است. ارزشمندی سوال به این است که در ذهن پرسش گر آفریده شده باشد و حاصل مشاهده وی باشد. اما گاهی با پرسشی روبرو می شویم (مثلاً در کتاب یا شنیده ها) که سوال ما نیست ولی برایمان جالب است که جوابش را بدانیم. بهتر است از طرح اینگونه سوالات خود داری کنیم زیرا سوال ما نبوده است. حتی المقدور، لازم است که اینگونه سوالات مدتی در ذهن پرسش گر بچرخد تا متناسب با ذهنیت او طرح گردد. ۵- سؤال از پختگی کافی برخوردار نیست و مبهم است. از آنجایی که کیفیت جواب به کیفیت سوال مربوط است، از طرح سوال بی کیفیت و خام باید اجتناب شود. آیا شما نیز شاهد افرادی بوده اید که به قدری سوال هایشان خام و مبهم است که حتی صورت سوالی ندارد؟ در اینحالت شاید با خود گفته اید که این چه سوالی است که مطرح می کنی. لازم است که سوال حداقل از نظر ویرایشی بدون اشکال باشد و چه بهتر که از نظر مفهومی نیز مشکلی نداشته باشد. ۶- سؤال سوقدهنده است. به عنوان یک متفکر و جوینده حقیقت بهتر است به سراغ پرسش هایی برویم که برایمان منجر به آشکاری حقیقت شود؛ پرسشی که جوابش را از قبل نمی دانیم و حتی نمی توانیم حدسی در مورد جواب بزنیم و هنگامی که به جواب می رسیم، حیرت می کنیم. بعضی از سوالات می تواند مخاطب را به سمت جواب خاصی سوق دهد، جوابی که مورد نظر پرسش گر است. خبرنگاران در طرح این دست سوالات مهارت بیشتری دارند و می خواهند که مصاحبه شونده را به بیان مطلبی که می خواهند، بکشانند. مثلاً سوال "حال که استفاده از اینترنت نشانه به روز بودن است، آیا حاضرید طرزکار با رایانه را فراگیرید؟" مخاطب را به سمت پاسخ بله سوق می دهد. بهتر است سوال به گونه ای مطرح شود که مخاطب جواب خودش را بدهد نه جواب مورد نظر پرسش گر را.
کلمات کلیدی:
مهارت پرسشگری ،
سوال
|
|
| در برخورد با مسایل، سوال سازی انبوه کنید |
| ساعت ٧:٤٧ ب.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳۸٧ |
|
گاهی سوال مهم تر از جواب است. افلاطون معمولاً هنگامی که با مسئله ای روبرو می شویم، شروع به حدس زدن راه حل می کنیم. در حالت پیشرفته تر، سوالی در ذهنمان شکل گرفته و شروع به یافتن پاسخ آن می کنیم. این مطلب ناشی از شرطی شدگی ذهن است. کار درست این است که در برخورد با مسایل ابتدا به صورت انبوه سوال سازی شود. در واقع کیفیت جواب بستگی به کیفیت سوال دارد. هر چقدر سوال از کیفیت بهتری برخوردار باشد، کیفیت پاسخ نیز بیشتر خواهد شد. اما چگونه می توان به سوال خوب و با کیفیت رسید؛ راه آن طرح سوال های بسیار است. در واقع تا زمانی که کمیت به حداقل خود نرسیده است، نمی توان سراغ کیفیت رفت. این قانون طبیعت است. در طبیعت هزاران موجود زنده بوجود آمده اما یکی از آنها انسان شده است. یک ماهی هزاران تخم می ریزد اما تعداد کمی از آنها تبدیل به بچه ماهی می شود. میلیون ها فرد به دانشگاه می روند اما تعداد کمی از آنها دانشمند و علامه می شوند. از منظر دیگر می توانیم حل مسئله را به ورود به یک خانه تشبیه کرد. افرادی در گرداگرد این خانه هستند و هر کس از زاویه ای به این خانه می رسد، می خواهد از همان نقطه برخوردش وارد خانه شود. کسی با پنجره خانه روبرو می شود، کسی به دریچه پست می رسد، فردی به سوراخ های تاسیساتی روبرو می شود و کسی هم با دیوار. حال تمام این افراد در تلاشند تا از همان محل برخوردشان به درون خانه راه یابند که کار سخت و دشواری است. اما انسان عاقل هنگام برخورد با خانه به گرد آن گشته و درب را پیدا می کند و از درب وارد خانه می شود. سوال سازی همانند گشتن به دور خانه و یافتن درب خانه است. مزیت دیگری که سوال سازی انبوه دارد این است که روبرو شدن با یک مسئله، تنش آور است زیرا نشانی از راه حل نیست. کسی که از راه حدس زنی می خواهد جواب را به دست آورد دچار اضطراب بیشتری است زیرا نمی دادن که چگونه به جواب خواهد رسید. اما سوال سازی این تنش را کم خواهد کرد. کسی که در این تمرین تبحر دارد، نگران جواب نیست و تلاش می کند تا سوال های متعدد بسازد. آنگاه از بین این سوال ها سعی می کند که بهترین سوال که او را سریعتر به جواب می رساند یافته و آنگاه اقدام به یافتن پاسخ می نماید. توجه کنید که گاهی بهترین سوال ترکیبی از چند سوال است. |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : "من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا" . وقتی که آموزش یک حرف، منجر به بندگی می شود، من چه گویم که هزاران حرف بلکه زندگی را از معلم تفکر متعالی فراگرفتم. از این رو قصد دارم با تفسیر تعلیم تفکر متعالی (که در نشریه شماره 1 هنر زندگی متعالی به چاپ رسیده است)، بخشی از دین خود را به معلم و تعلیم ادا کنم، اگر چه هیچ گاه حق مطلب ادا نخواهد شد. پروفایل مدیر : حمید رضا همتی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |



