دانش تفکر

تفسیری از تفکر متعالی به قرائت استاد ایلیا م رام الله

طرح مسئله - گام دوم حل مسئله
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۳ دی ۱۳۸۸ 


طرح مسئله دومین نقطه عطف در حل مسئله است. تا کنون در مورد روش کشف مسئله صحبت شد. هر مسئله ای که کشف شود، قابل حل شدن نیست مگر اینکه به خوبی طرح شود. گفتیم که کشف مسئله را می توان به احساس درد تشبیه کرد. اگر کسی در خود احساس درد کند آیا این به منزله یافتن درمان است؟ خیر . احساس درد ، ضمانت درمان نیست بلکه گامی در مسیر درمان شدن است. بیمار باید بتواند درد خود را برای پزشک بیان نماید. هر چقدر که دردمند، درد خود را دقیق تر و شفاف تر بیان کند، پزشک سریعتر و درست تر می تواند بیماری او را تشخیص دهد. اگر دردمند نتواند دردش را به خوبی طرح نماید، این دیگر به پزشک بستگی دارد که بتواند آن را تشخیص دهد یا نه. اما در اینجا نیز پزشک وقتی موفق به مداوا خواهد شد که بتواند درد را برای خویش بیان نماید. یعنی باز هم بیان درد صورت پذیرفته است اما این بار توسط پزشک. البته این کار پزشک ماهر است و از هر پزشکی نمی توان چنین انتظاری داشت.
طرح مسئله نیز چنین حالتی دارد. اگر مسئله ای به خوبی طرح نشود، چه بسا که هیچ گاه حل نشود. طرح مسئله را می توانیم نوشتن صورت مسئله بنامیم. اگر به شما مسئله ای را بدهند که صورت آن واضح نباشد، آیا می توانید آن را حل کنید؟ نه، مگر اینکه از طراح سوال شناخت قبلی داشته و بتوانید منظور او را حدس بزنید.
عدم وضوح مسایل معمولی در کتب درسی باعث می شود که نتوان آن را حل کرد چه برسد به مسایل زندگی که مانند مسایل کتب درسی، شسته رفته نیست و دارای جنبه ها و ابعاد گوناگونی است که منجر به پیچیده تر شدن آن می شود.
مشکلاتی که در طرح مسئله وجود دارند عبارتند از:
1- عدم بیان خواسته:
اولین مشکل در طرح مسئله این است که خواسته و یا موضوعی که باید حل شود ذکر نمی شود. مردم معمولاً می گویند چه چیزی نمی خواهند و نمی گویند که چیزی می خواهند. و یا آنقدر به مسایل حاشیه ای می پردازند که مسئله اصلی در میان آن گم می شود و شفاف نیست. اگر کسی به یک سوپر مارکت وارد شود و بگوید: "برنج نمی خواهم، شیر نمی خواهم، حبوبات نمی خواهم، بستنی هم نمی خواهم" واکنش متصدی آن فروشگاه چه خواهد بود؟ احتمالاً بهت زده به این فرد نگاه می کند. وقتی مسئله ای دارید، به صورتی کاملاً شفاف خواسته خود را مطرح کنید و درخواست حل آن را بدهید.
برای این کار، مسئله را به صورت سوالی مطرح کنید. سوال در زبان عربی یعنی خواسته و سائل یعنی کسی که خواسته ای دارد. در زبان انگلیسی هم سوال کردن (to ask) به معنی خواستن است. شکل سوالی، باعث می شود که شنونده نسبت به آن واکنش نشان دهد. که جمله ای به صورت خبری بیان می شود باعث می شود که شنونده معمولی نسبت به آن منفعل باشد. البته شنونده هوشیار منفعل نیست اما اکثر انسان ها معمولی هستند. مثلاً وقتی می گویید "هوای اتاق سرد است" شنونده معمولی اقدام خاصی نخواهد کرد. اما وقتی که گفته میشود "میشود پنجره را ببندید؟" در این حالت شنونده معمولی نیز واکنشی در این راستا نشان خواهد داد.
در روش های نوین رهبری نیز گفته شده است که به جای دستور دادن (و حتی درخواست دادن)، سوال طرح کنید.
2- طرح مسئله به صورت کلی:
جواب یک مسئله متناسب است با صورت مسئله. اگر مسئله ای به صورت کلی مطرح شود، پاسخ آن نیز کلی است. جواب کلی برای آگاهی ذهن نسبت به یک موضوع مناسب است اما برای حل یک مسئله عینی (نه ذهنی)، کاربرد ندارد. در جهان عینیات (نه جهان انتزاعی) هر چیزی با جزئیات کامل وجود دارد. مثلاً یک کامپیوتر برای اینکه به درستی کار کند باید تمام مدارها و نرم افزارهای مربوطه آن وجود داشته و به درسته کار کند. گاهی تنها مشکل در یک مدار و یا یک فقدان یک فایل ممکن است باعث شود که کامپیوتری کار نکند.
جهانی که در آن زندگی می کنیم با دقت و جزئیات بسیار زیادی خلق شده است. مثلاً اگر تنها 2 دقیقه اکسیژن به مغز نرسد و یا 5 دقیقه اکسیژن به بدن نرسد، منجر به مرگ مغزی یا جسمی می شود. اگر فاصله زمین تا خورشید به اندازه درصد ناچیزی کمتر یا بیشتر شود، امکان زیستن در زمین از بین می رود. اگر قطر زمین به اندازه درصد کمی بیشتر شود، میزان جاذبه زمین بیشتر شده و امکان رسیدن خون به سطوح فوقانی مغز که مسئول کارهای  انسانی و متعالی (نه غریزی و حیوانی) است از بین رفته و ممکن بود انسان هوشمند در زمین پا به عرصه حیات نمی گذاشت. در این باره مثال های بسیار می توان زد که گویایی این است که جهان ما با طرافت بسیار زیبا و شکننده ای شکل گرفته است.
 بنابراین صرف بیان خواسته کفایت نمی کند بلکه باید خواسته با جزئیات لازم بیان شود. منظور از بیان جزئیات این است که بگویید: چه می خواهید، چقدر می خواهید، تا چه زمانی می خواهید و .... مثلاً اگر بگویید مشکل مالی دارم کافی نیست. اگر کسی به شما گفت که مشکل مالی دارد به او صد تومان بدهید و بگویید خوب مسئله ات حل شد؟ باید مقدار آن نیز معلوم شود و زمانی که باید به شما برسد. زیرا اگر بعد از زمان مقرر نیز به خواسته خود برسید بازهم اثربخش نخواهد بود.
3- استفاده از واژه های دارای بار احساسی:
دومین مشکل در طرح مسئله این است که از واژه هایی که دارای بار احساسی هستند استفاده می شوند. واژه ها علاوه بر اینکه دارای بار مفهومی هستند، دارای بار احساسی نیز هستند. این موضوع بیشتر برای واژه هایی مصداق دارد که در بر گیرنده سیستم ارزشی افراد است. مثلاً اگر کسی نسبت به وطنش احساس مسئولیت می کند 
و وطن دوستی یکی از ارزشهایی است که بر آن مبنا عمل می کند و می اندیشد، اگر بیان یک مسئله ای به این صورت باشد که : "چگونه می توان کشور را در خطر تفرقه و نزاع داخلی، دور کرد؟" ممکن است واکنش تندی نشان دهد زیرا از نظر او شرایط کنونی مانند یک گفتگو است و منجر به شکل گیری ایده های خوبی خواهد شد و این یک نزاع داخلی نیست. بنابراین به همین سادگی ممکن است که ادامه گفتگو با این فرد مقدور نباشد.
واژه هایی مانند دین، آزادی، عدالت، معنویت، رهایی، مادر و .... از جمله واژه هایی هستند که دارای بار احساسی هستند و باید با احتیاط با آنها برخورد کرد. گاهی فقط تغییر واژه منجر به حل مسئله می شود. مثلاً در یک سازمانی قرار بود پروژه کاهش هزینه اجرا شود. وقتی مدیر پروژه موضوع را با همکارانش مطرح کرد اکثر آنها جبهه گرفتند زیرا معتقد بودند که افراد سالمی هستند و از کارشان مبلغی را حیف و میل نمی کنند بنابراین طرح این پروژه یعنی که مدیریت ارشد سازمان به آنها اعتمادی ندارد. به همین سادگی این پروژه متوقف شد تا اینکه یک کارشناس خبره به مدیر پروژه پیشنهاد داد به جای واژه کاهش هزینه از واژه مهندسی هزینه استفاده کند. این نام نه تنها با واکنشی روبرو نشد بلکه مورد استقبال سایرین هم قرار گرفت.

علاوه بر طرح مسئله به یکی از سه صورت فوق، نکته مهم دیگری که باید به آن توجه شود اینکه مسائل زندگى پیچیده، مبهم و درهم تنیده هستند. بهترین شکل طرح مسئله، وقتى به دست مى‏آید که مسئله حل شود و براساس جواب به دست آمده، مسئله طرح شود. چون این کار عملاً امکان پذیر نیست، بنابراین لازم است که مسئله را به صورت های گوناگونی طرح کرده و در حین حل مسئله نزدیک‏ترین طرح‏ها را بیابیم. یعنى طرح کامل مسئله با حل آن، توأم با یکدیگر صورت مى‏گیرد.


کلمات کلیدی: حل مسئله ، کاربرد سوال
 
کشف مسئله
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ٦ آذر ۱۳۸۸ 

هنگامی که خار کوچکی در کف پایتان برود چگونه آن را از پا در می آورید؟ اول کف پایتان را روی زانو می گذارید تا بتوانید آن را دقیق تر مشاهده کنید. بعد با یک سوزن به ناحیه ای که احساس درد دارید می کشید تا سر خار را پیداکنید. شاید هم کمی آن محل را تر کنید تا سر خار راحتتر دیده شود. کشف مسئله نیز چنین حالتی دارد. 
کشف یک موضوع با مشاهده میسر است. کسانی در کشف مسئله موفق ترند که از توان مشاهده بهتری برخوردار باشند. به قول پاسکال : در میدان کشف، شانس به کسانی روی می آورد که از توان مشاهده بهتری برخوردارند. مشاهده گر خوب کسی است که می تواند تفاوت ها را دریابد. انسان هایی که مشاهده گر خوبی نیستند در نگاه به اجسام و جریان ها،  تشابه ها را می بینند. مثلاً انسان های معمولی می گویند، این یک سیب است ولی یک مشاهده گر می تواند بگوید این چه نوع سیبی است، از چه درختی چیده شده است، در چه زمانی و چگونه چیده شده است، مربوط به کدام منطقه است، چگونه نگهداری شده است و بسیار اطلاعات دیگر که بقیه افراد در آن باره نمی دانند.
به بیان دیگر یک انسان معمولی مو می بیند و یک مشاهده گر پیچش مو. البته بسیاری از انسان ها اصلاً مو را هم نمی بینند.
در تعریف مسئله گفتیم که مسئله یعنی فاصله بین وضع موجود و وضع مطلوب. بنابراین برای حل مسئله در ابتدا باید این فاصله را دید. کسی که پی به وجود این فاصله نبرد هیچ گاه نمی تواند آن را حل کند. برخی از افراد تصوری از وضع مطلوب ندارند در نتیجه به یک روال روزمره ادامه می دهند. آنها از وضعیت خویش احساس خوبی ندارند و می دانند که باید تغییری صورت پذیرد اما نمیدانند به چه اندازه و در چه جهت. از طرف دیگر افراد آرمان گرا هم قادر به تحلیل وضع موجود نیستند از این رو راه تحقق آرمانشان را نمی توانند پیدا کنند.
کشف مسئله و دیدن تفاوت ها یک توانایی است که قابل رشد است. برای این منظور روش هایی نیز طرح شده اند که انجام آن کمک به یافتن مسئله می کند. برخی از مهم ترین این روش ها عبارتند از:
1- مقایسه با دیگران (بهترین‌ها)
مقایسه با بهترین ها یعنی الگوبرداری. کسی (سازمانی، مردمی و ...) که فقط خود را می بیند، بناچار تصور می کند که بهترین است زیرا کس دیگر را نمی بیند. از این رو تلاشی نیز جهت بهبود عملکرد خویش ندارد.
دیدن دیگران از منظر الگوبرداری، اول از همه نیاز به کنار گذاشتن خودبینی دارد. در الگو برداری باید نقاط قدرت دیگران را یافت. کسی که نقاط قوت دیگران را می یابد و آن را با توانایی مشابه خود مقایسه می کند، پی به فاصله میان آن می برد و تلاش می کند تا خود را از این زاویه بهبود دهد. این موضوع موجب غبطه خوردن می شود. غبطه خوردن عکس حسادت است و انگیزه مثبتی را موجب می شود ولی حسادت منجر به تخریب می شود.
کسی که الگویی ندارد، به این معنی است که الگویش خودش است و بنابراین فاصله ای را درک نکرده و از این منظر نه مسئله ای می یابد و نه مسئله ای را حل می کند.
معمولاً نمی توان یک الگوی همه جانبه یافت. چنین الگویی بسیار نادر است. هر الگوی می تواند از یک زاویه و وجه خاص باشد. بنابراین برای بهبود همه جانبه نیاز به طیفی از الگوها وجود دارد.
2- مشاهده نشانه‌ها
هر مسئله ای دارای نشانه هایی است که با یافتن آن نشانه ها می توان مسئله را کشف کرد. این روشی است که پزشکان در تشخیص بیماری از آن استفاده می کنند. مثلاً پزشک با دیدن دانه های قرمز در بدن تشخیص می دهد که بیماری سرخک است. هرچقدر که پزشک زودتر بتواند این نشانه های بالینی را پیدا کند و بیماری را تشخیص دهد، درمان ساده تر است. به همین صورت هرچقدر زودتر بتوان نشانه های یک مسئله را دید و مسئله را کشف کرد، حل آن ساده تر می شود.
نشانه شناسی بالینی یکی از دروس تخصصی پزشکان است و پزشکان باید قبل از روبرو شدن با بیمار، بر این نشانه ها تسلط داشته باشند. کسی که می خواهد در مسئله توانمند شود باید بر نشانه هایی که در آن حوزه است، تسلط پیدا کند.  یکی از بهترین نشانه ها، نارضایتی (به حق) کسانی است که با ما کار می کنند. انتقادها و بازخوردهای کلامی یا رفتاری دیگران یکی از نشانه هایی است که اگر به ان توجه و مورد مداقه قرار گیرد بسیاری از مسایل را آشکار می سازد.
3- مقایسه عملکرد با اهداف یا عملکرد گذشته
یکی دیگر از راه هایی که منجر به شناخت مسئله می شود، مقایسه عملکرد با اهداف است. چنانچه عملکرد ها با اهداف تفاوت محسوسی داشته باشد، بیانگر وجود مسئله است. حال یا اهداف به صورت واقع بینانه تدوین نشده که باید چگونگی تدوین هدف بررسی شود و یا اینکه اهداف به خوبی تدوین شده اما مشکل در برنامه ریزی و اجراست که باز هم در اینجا میتوان به وجود مسئله پی برد. در هر صورت عدم انطباق مسایل با اهداف، نشانگر مسئله است.
چنانچه هدفی وجود نداشته باشد، می توان عملکرد کنونی را با عملکرد گذشته و در زمانی که رضایت نسبی از آن وجود داشته مقایسه کرد. اگر بین وضعیت کنونی با وضعیت گذشته تفاوتی باشد، باز بیانگر مسئله است  و باید این مسئله را پیدا کرد.
4- چک لیست‌ها (مقایسه با استانداردها)
استانداردها بر اساس تجربه و آزمایش نمونه های متعدد به وجود آمده اند. بنابراین چک لیست ها حالت الگویی دارند. بر اساس انطباق وضعیت کنونی با چک لیست ها و یافتن مغایرت ها می توان به وجود مسایل پی برد.
5- طوفان ذهنی
طوفان ذهنی یعنی شکستن چارچوب ها. وقتی که ذهن ما چارچوب دارد، خیلی از مسایل از ذهن ما پنهان می ماند چه برسد به اینکه کشف شود. با طوفان ذهنی می توان این چارچوب ها را تضعیف و یا در هم شکست. برای اطلاع بیشتر از این روش می توانید به وبلاگ 360 نکته کاربردی در تفکر رجوع کنید
http://360thinkingtips.blogspot.com/
کاربرد این روش وقتی است که از طریق دیگر روش ها، مسئله ای پیدا نشده است و البته پیدا نکردن مسئله در امور خودش مهم ترین مسئله است.
6- بازی ایفای نقش (همذات پنداری)
در بررسی یک موضوع جهت کشف مسئله لازم است که تمامی افراد ذینفع در آن باره حضور داشته باشند زیرا هر فرد از منظر خود موضوع را نگاه کرده و در کنار هم قرار دادن این نظرات، منجر به مشاهده کامل تر می شود.
اما حضور همه افراد ذینفع کاری دشوار است. بنابراین در بازی ایفای نقش،  برای جبران کسانی که نیستند، عده ای نقش آنها را بازی می کنند. یعنی اینکه هر کس از حاضران، خود را جای یکی از افراد دینفع غایب می گذارد و سعی می کند فقط از منظر او مسئله را بررسی کند. به عنوان مثال در یافتن مسایل مربوط به مسکن، لازم است کسانی نقش وزیر مسکن، رئیس اصناف پیمانکاران، رئیس بانک، خریداران خانه و مطبوعات چالش گر را بازی کند.
بهتر است کسانی نقش بپذیرند که تجربه آن کار را داشته باشند و بتوانند با نقش خود همذات پنداری کنند 

7- استفاده از سوالات پی در پی چرا

سوالات پی در پی چرا برای رسیدن به علت های بنیادین نهفته در یک مسئله است. در این روش در مواجه با یک نشانه، از خود می پرسید چرا. این چرا ها را نیز تا چند بار ادامه می دهید تا به ریشه های اصلی مسایل پی ببرید. برای اطلاع بیشتر از این روش می توانید به وبلاگ 360 نکته کاربردی در تفکر رجوع کنید
http://360thinkingtips.blogspot.com/
این روش بیانگر این موضوع است که ما فرصت نداریم که همه مسایلی که با آن روبرو هستیم را حل کنیم. بنابراین به جای حل تعداد زیادی مسئله، می توانیم مهم ترین آنها را پیدا کنیم، یعنی مسائلی که اگر حل شود، طیفی از مسایل خود به خود حل شده اند. 

8- استفاده از سوالات چه کسی؟ چه زمانی؟ کجا؟ چگونه؟

 روش سوالات پی در پی چرا، حرکتی عمقی است در صورتی که سوالات چه کسی، چه زمانی، کجا و چگونه حرکت در سطح است. با این سوال می توان به مسایل اجرایی پی برد. به عنوان مثال با دیدن چراغ های روشن در طول روز می توان پرسید: چه کسی مسئول خاموش کردن این چراغ هاست؟ چه زمانی باید این چراغ ها را خاموش کند؟ محل خاموش کردن چراغ ها کجاست؟ چگونه این کار را انجام می دهد؟ به این ترتیب با یافتن پاسخ و تفسیر آن می توان به مسایل موجود پی برد.

****
تمام روش های فوق می تواند منجر به کشف مسائلی شود، اما چگونه می توان متوجه شد که کدام یک از این روش ها برای هر مسئله مناسب است؟ این موضوع نیاز به هوشیاری دارد
تاکید استاد ایلیا بر سوال سازی انبوه است. سوال سازی انبوه در موضوعات می تواند منجر به افزایش هوشیاری شده و با افزایش هوشیاری، توان مشاهده مسایل نیز افزایش می یابد. از نگاه استاد ایلیا هوشیاری یعنی توان درک تغییرات. بنابراین دربرخورد با موضوعات لازم است که در ابتدا سوال سازی انبوه داشت. سپس می توان در صورت لزوم و هوشمندانه از هرکدام از این روش های فوق استفاده نمود.  
برای اطلاع اط سوال سازی انبوه، در همین وبلاگ رجوه کنید به پست : در برخورد با مسایل، سوال سازی انبوه کنید


 
چرخه حل مسئله
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٩ آبان ۱۳۸۸ 

همانطور که قبلاً گفتم، آنچه بین همه مردمان جهان جدای از نژاد و قوم و دین و حتی سطح آگاهی این است که همه مردم جهان مسئله دارند. بنابراین کسی که بتواند یک راه حل جهانی برای حل مسئله ارائه دهد، در مسیر وحدت گام برداشته است.
افراد متعددی درباره حل مسئله صحبت کرده اند که اکثر آنهایی که می شناسم و در تحقیقات خود با آنها آشنا شده ام، محقق بوده اند. تا آنجا که من متوجه شده ام، تنها کسی که در سطح آگاهی بالا، موضوع حل مسئله را فرموله کرده است، استاد ایلیا است. در واقع چرخه حل مسئله که استاد ایلیا آن را مطرح کرده است ، از تفکر متعالی استخراج شده است.
چرخه حل مسئله که توسظ استاد ایلیا مطرح شده به قرار زیر است:

اولین چیزی که در این باره به چشم می خورد این است که استاد ایلیا حل مسئله را یک چرخه معرفی کرده است. آنچه در دانش متعارف در این باره هست ، حل مسئله را یک فرآیند معرفی کرده اند. ویژگی فرایند این است که دارای نقطه آغاز و پایان است اما چرخه دارای نقطه آغاز یا نقطه پایانی نیست. آنچه در این چرخه به چشم می خورد، 5 نقطه عطف است. هر کدام از این ه مرحله دارای ویژگی خاصی هستند که توضیحات مربوطه را ارائه خواهم داد. در واقع هرکدام از این مراحل از یک روش خاص تفکر استفاده می کند. اگر فرد نداند که در کدام مرحله قرار دارد و از این روش ها به درستی استفاده نکند، نه تنها مسئله اش حل نخواهد شد، چه بسا به یک گره کور نیز تبدیل شود همانطور که بسیاری از مسائل انسان ها چنین شده است.
روش تفکری در هر مرحله به قرار زیر است که البته در توضیحات مربوط به هر قسمت به صورت مفصل در مورد آن صحبت می شود:
1- کشف مسئله: مشاهده
2- طرح مسئله : هوشیاری و هماهنگی
3- یافتن راه حل : تفکر تحلیلی، تفکر خلاق و تفکر انتقادی
4- اجرای راه حل : تفکر اجرایی
5- گرفتن بازخورد و خروج از مسئله: بررسی واکنشی

مدل ارائه شده توسط استاد ایلیا می تواند بسیاری از مسایلی که در حل مسئله با آن روبرو هستیم را بر طرف نماید. اول اینکه بسیاری از انسان ها در انتظار واهی روزی هستند که همه مسایلشان حل شود و مسئله ای نداشته باشند. از این رو برای اینکه زودترمسایلشان حل شود شتاب زده عمل می کنند. این یک هدف موهومی است مثلاً برخی از زوج های جوان فکر می کنند اگر زودتر بچه دار شوند بهتر است زیرا بچه زودتر بزرگ می شود و از دردسر آنها خلاص می شوند! در صورتی که بچه در هر سنی مسئله خاص خودش را دارد. بنابراین بهتر است به جای اندیشه خلاص شدن از دردسر بچه، نحوه تعامل و ارتباط موثر با او را فراگیرند.
بر اساس چرخه حل مسئله، متوجه می شویم که وقتی یک مسئله را حل کردیم، مسئله دیگری بر ما نمایان می شود. علت این است که کسی که واقعاً مسئله ای را حل کند و از آن گذر موفقی داشته باشد، آگاهی اش افزایش یافته، بنابراین چیز تازه ای را می بیند که قبلاً ندیده بود. اگر قبلاً مو را دیده بود، با افزایش آگاهی پیچش مو را می بیند و به همین ترتیب هر چقدر در حل مسائل پیش می رود، با موضوعات جدیدتر و وسیع تری روبرو می شود. گاندی وقتی مسئله آفریقای جنوبی را حل کرد، متوجه مسئله استعمار هند توسط دولت انگلیس شد. وقتی مسئله استعمار هند توسط انگلیس حل شد، مسئله اختلافات مذهبی و طبقاتی هندیان رخ داد و به همین ترتیب اگر باز هم زنده بود هیچ وقت به نقطه پایان نمی رسید.
از این رو چرخه مسئله به نظر من چرخه افزایش آگاهی است. اگر کسی می خواهد آگاهی اش افزایش پیدا کند باید بتواند از مسایلی که با آن روبروست  گذر کند. اگر این چرخه را در یک فضای سه بعدی ببینید، می توجه می شوید یک سیکل بسته نیست بلکه یک شکل مارپیچ است که همچون یک پیچ وقتی در آن خرکت می کنی ، خودبه خود ارتفاع می گیری. بنابراین با آرام نشستن و هیچ کاری نکردن آگاهی انسان تغییر نمی کند و اگر هم تغییر کند، تغییری همه جانبه و 360 درجه نخواهد بود بلکه تغییری خطی و محدود است.
سرعت حل مسایل هم از طرفی بستگی به شرایط دارد و از طرف دیگر بستگی به آگاهی افراد دارد. هرچقدر آگاهی فرد حل کننده بیشتر باشد، سرعت حل مسئله افزایش خواهد یافت.
از طرف دیگر چون در این مدل مراحل گوناگون است، و هر مرحله نیاز به توانمندی خاص ذهنی دارد، نقش کارتیمی در حل مسئله بیشتر معلوم می شود. بعضی از افراد در تفکر انتقادی توانایی ذاتی دارند و برخی در تفکر اجرایی. مسایل بزرگ توسط یک نفر حل نمی شود و جهان امروز مملو از مسایل بزرگی است که باید همه ملت ها درگیر آن شوند و دست به دست هم دهند تا راه حلی واقعی برای آن پیدا شود. موضوعاتی مانند محیط زیست، تروریسم، جنگ های مذهبی یا عقیدتی، خودکامگی رهبران برخی از کشورها مانند کره شمالی، بیماری های شایع و یا خاص، گرسنگی، فلسطین و ... از جمله موضوعاتی هستند که حل آنها نیاز به عزم جهانی دارد. از این رو شناخت هرچه بهتر فرایند مسئله و شناخت بهتر افرادی که در حل مسئله نقش دارند، از اهمیت خاصی برخوردار است.

در پست های بعدی، هر کدام از مراحل حل مسئله تشریح خواهد شد.

 

 

 


کلمات کلیدی: حل مسئله
 
مردم چگونه مسایلشان را حل می کنند؟
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸۸ 

برای اینکه نحوه فراگیری حل مسئله را بیاموزیم، لازم است ابتدا نحوه حل مسئله خود و دیگران را مشاهده کنیم و خطاهای خود و دیگران را بیابیم. مسایل زندگی مانند مسایل ریاضی دوران مدرسه، شسته رفته نیستند و نمی توان با حفظ کردن یک فرمول از عهده حل آن برآمد. در مسایل ریاضی مدارس، مسئله با حل کننده مسئله، یکی نیستند و هزار دانش آموز در حل یک مسئله به یک جواب می رسند. اما مسایل زندگی با حل کننده مسئله به هم مرتبط هستند و نحوه نگاه و آگاهی حل کننده در یافتن جواب تاثیر دارد. هزار نفر در حل یک مسئله واحد به هزار راه حل متفاوت می رسند زیرا نوع نگاه و آگاهی آنها متفاوت است.

از این رو لازم است که قبل از فراگیری روشی که استاد ایلیا در حل مسئله ارائه داده اند، مکانیزم فعلی حل مسئله خود و دیگران را مورد مشاهده قرار دهیم. آنگونه که من مشاهده کردم، معمولاً مردم در حل مسایلشان به یکی از طرق زیر عمل می کنند. شما هم بهتر است این مشاهده را انجام دهید و اگر با موردی روبرو شدید که در زیر نیامده است مرا هم در جریان بگذارید:

1- احساسی و هیجانی وارد موضوع می شوند

در ظاهر، مسئله یعنی مشکل، ناکامی، ناتوانی، شکست، توقف و مواردی از این دست که بر احساسات تاثیر مخرب داشته و باعث بوجود آمدن خشم، نفرت، یاس و ... می شود. به خصوص آنجایی که مسایل ما مربوط به ارتباط با دیگران است، این موضوع شدیدتر می شود.

احساسات بسیار قوی هستند و کسی که در میدان یک احساس قوی بیافتد، بعید است بتواند آن را کنترل کرده و تفکرش را از تاثیر آن مصون بدارد.

همان طور که احساسات، لحظه ای است و ناگهان بوجود می آید، به همین صورت راه حل هایی که در حالت احساسات به ذهن می رسد، دارای نتایج مقطعی و عاری از آینده نگری است. در صورتی که نتایج این تصمیم ها مقطعی نیست و چه بسا در تمام مدت عمر بر زندگی فرد تاثیر بگذارد.

 

2- بر مبنای شرطی شدگی هایشان عمل می کنند.

شرطی شدگی، یعنی رفتار کلیشه ای که فاقد تفکر و هوشیاری است. کسانی که ذهنشان قالب گرفته و در یک شخصیت تثبیت یافته اند گرفتار این عارضه می شوند. گاهی نیز موفقیت های گذشته بر این رفتار تاثیر دارد. یعنی فردی که در استفاده از یک روش موفق بوده است، می خواهد که همه مسایلش را بر اساس این روش حل کند. مثلاً کسی که با رشوه توانسته از یک مانع اداری بگذرد، در برخورد با هر مانع اداری، سعی می کند این راه را به کار گیرد.  

 

3- به جای یافتن راه حل، از دیگران تقلید کورکورانه می کنند.

پیدا کردن راه حل مستلزم تلاش و جستجو و همین طور تفکر و تحلیل است. این موضوع نیاز به تمرکز و گذاشتن وقت دارد. در صورتی که تقلید کورکورانه بسیار ساده و سریع است. از این رو آنها همان کاری را می خواهند انجام دهند که دیگران انجام داده اند. البته بین تقلید و الگو برداری خیلی فاصله است. الگو برداری یعنی مشاهده و تفکر در عملکرد دیگران و یادگیری از آنان و به کارگیری نتیجه این یادگیری برای مسایل خود با توجه به شرایط. الگوبرداری می تواند خیلی کارگشا باشد اما تقلید نتایج زیان بار به همراه دارد.

یافتن راه حل از طریق مطالعه کتاب نیز شکلی از تقلید است از این رو وقتی باید سراغ مطالعه رفت که حداکثر تفکر درباره مسئله انجام شده و ذهن با یک مانع روبرو شده و امکان پیش روی نیست.

4- به اولین چیزی که به ذهنشان خطور می کند عمل می کنند .

هر راه حلی دارای مزایا و معایبی است و معمولاً بهترین جواب به ناگهان به ذهن نمی رسد. از این باید راه حل های گوناگون را یافته و هماهنگ ترین آنها (که معمولاً ترکیبی از راه حل هاست) را انتخاب نمود.

گزینه یابی مستلزم توانایی در دیدن مسئله از زوایای گوناگون است.

 

5- وقتی موضوع و ابعاد آن برایشان روشن نیست ، مردد می شوند نظر دیگران را معیار خود قرار میدهند. این افراد دائم نظراتشان را تغییر می دهند.

حل مسئله و تصمیم گیری همواره داری بعدی تاریک یا ناشناخته است. هرچقدر هم که در مورد یک مسئله بررسی به عمل آید، باز هم امکان بررسی همه جنبه ها نیست، به خصوص جنبه هایی که به آینده مرتبط است. از این رو تا جایی می توان بررسی کرد و بعد از آن باید دست به عمل زد و نتیجه را در عمل فهمید و بر اساس این بازخوردها (فیدبک) دست به اصلاح زد.

کسانی که گرفتار ایده آل گرایی (وسواس) هستند، توانایی و تحمل حرکت در ناشناخته را ندارند، از این رو متوقف می شوند. آن طور که از استاد ایلیا یادگرفته ام، نباید مدت طولانی را در تردید به سر برد و در آن تثبیت یافت. شاید بتوان زندگی را با رانندگی در یک سطح لغزنده ، تشبیه کرد. در سطح لغزنده اگر متوقف شوید، دوباره راه افتادن سخت می شود و لاستیک ها به دور خود می چرخد (بکسواد) بدون آنکه اتومبیل پیشروی کنند. مولوی نیز شعر جالبی دارد که "نیم عمرت در پریشانی رود    نیم دیگر در پشیمانی شود" یعنی یا مردد هستیم که چه کنیم یا اینکه نسبت به عملکرد گذشته خود، اینکه چه جاهایی که تصمیم نگرفتیم و فرصتی را از دست دادیم یا اینکه تصمیم اشتباهی گرفتیم و زمان و انرژی مان را از دست دادیم در حسرت  و ندامت به سر می بریم.

6- بر اساس آسانترین و سریعترین راهی که آنان را به جواب می رساند حل مسئله می کنند.

تنبلی یکی از ویژگی های بارز انسان است. انسان ها به دنبال راه های آسان می گردند و علاقه ای به چالش ندارند. اما الزاماً ساده ترین راه ها ، بهترین راه ها نیستند. از منظر تفکر سیستمی نیز، هر چقدر یک سیستم پیچیده تر باشد، از ثبات بیشتری برخوردار است. فکر می کنید اگر بدن ما به جای میلیاردها سلول، فقط از یک سلول بزرگ تشکیل یافته بود، چه می شد؟ به محض اینکه این سلول دچار بیماری و مرگ می شد، زندگی انسان به خطر می افتاد. اما وقتی که جسم از میلیارد ها سلول تشکیل یافته، سلول ها می توانند دست به ترمیم بافت های مرده بزنند.

7- پیامدها را در نظر نمی گیرند .

هر عمل ما دارای پیامدهای بسیار است. نتایج برخی از این پیامدها در کوتاه مدت معلوم می شود ونتایج برخی در بلند مدت. از این رو شاید تصمیمی در کوتاه مدت دارای نتایج موثری باشد اما در دراز مدت خیر. مانند برخی از داروهای شیمیایی که میتواند درد را تسکین دهد اما عوارض آنها تا پایان عمر با بیمار خواهد بود.

یک ذهن بسته که با تفکر عجین نشده است، در یافتن راه حل ها، به پیامدها توجهی ندارد و اصلاً قادر به پیش بینی این پیامدها نیست.

8- به موقع اقدام نمی کنند، یا دیر یا زود اقدام می کنند.

هر کاری برای آنکه به بهترین جواب برسد لازم است که در زمان خودش به انجام برسد. یک میوه اگر زودتر از موعد چیده شود خام است و اگر دیرتر چیده شود پوسیده و خراب است. برخی از افراد خیلی زود به سراغ مسایلشان می روند. مثلاً هنوز دخترشان کودک است به فکر جمع کردن جهیزیه برای او هستند در صورتی که با توجه به پیشرفت های روز افزون تکنولوژی اصلاً معلوم نیست تاز زمانی که قرار است از آنها استفاده شود، کاربرد دارند یا نه. برخی هم خیلی دیر برای حل مسایلشان اقدام می کنند. مانند کسی که در سن پیری به فکر کمک به دیگران و خدمت به جامعه می افتد در حالی که گرفتار کهولت گشته و انرژی لازم برای روبرو شدن با مشکلات را ندارد. (البته خدمت به خداوند در هر زمان و با هر کیفیت و کمیتی ارزشمند است)

زمان شناسی یکی از ویژگی های متفکر است. کسی که می خواهد زمان شناس شود باید با زمان و حرکت های آن هماهنگ شود زیرا زمان هدفمند است و کسی که با زمان همراه است از انرژی آن برخوردار می شود. یادم افتاد که پنج شش سال پیش با دو نفر از بچه داشتیم در مورضوع تفکر جستجوی اینترنتی می کردیم. شب عاشورا بود. دوستمان آقای م.ر زنگ زد و پیشنهاد داد که برویم و غذای نذری بگیریم. گفتیم خیلی کار داریم و غذا خیلی هم مهم نیست. اما دوستمان گفت که می توانید غذای یک هفته تان را با اندکی تلاش به دست بیاورید و زمانتان را ذخیره کنید. پیشنهادش منطقی آمد. چند قابلمه برداشتیم و از خانه بیرون زدیم.  شاید یک ساعت هم نگشتیم که تمام قابلمه ها پر شد و چند ظرف یکبار مصرف هم گرفتیم. برای من تجربه بسیار آموزنده ای بود و به کرات از این تجربه استفاده کردم و سود بردم. تازه وقتی مجدداً به کارمان برگشتیم، انرژی و ایده های بیشتری داشتیم و توانستیم با سرعت بیشتری کارکنیم و کاری که قرار بود در چند ساعت انجام دهیم را در چند دقیقه به انجام رساندیم.

 

در پست بعدی از چرخه حل مسئله که توسط استاد ایلیا مطرح شده صحبت خواهم کرد.

 


کلمات کلیدی: حل مسئله
 
حل مسئله
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢۸ مهر ۱۳۸۸ 

مسئله یکی از فراگیرترین موضوعاتی است که همه انسان ها جدای از نژاد و قومیت و سطح اجتماعی و جایگاه جهانی با آن روبرو هستند. آیا شما کسی را می شناسید که هیچ مسئله ای نداشته باشد؟ اگر با کسی برخوردید که مدعی بود هیچ مسئله ندارد، او را آگاه کنید که بزرگترین مسئله او همین توهم نداشتن مسئله است.
دانش برای آن است که بتواند نیازهای انسان را برطرف کند. مثلاً دانش تغذیه برای این است که بتواند غذاهایی بهتر را برای انسان فراهم کند ، یا دانش مدیریت روش اداره بهتر سازمان را پیش پای ما می گذارد. فناوری های رایانه و ارتباطات نیز چنین نقشی را دارند. اما یکی از نیازهای اساسی انسان، توانمندی در تصمیم گیری است. چطور است که در این زمینه تلاشی که باید صورت نگرفته است؟ آموزش های رسمی در این زمینه تقریباً تهی هستند و آن را در اهداف و برنامه های خود نگنجانده اند. آموزش های غیر رسمی هم اگرچه نسبت به این موضوع بی تفاوت نبوده اند و حتی در برنامه هایی مانند مهارت های زندگی که توسط سازمان هایی مانند یونیسف حمایت می شود، آن را گنجانده اند اما هنوز راه درازی در پیش دارند تا به نتیجه (کمی) مطلوب برسند.
پس ما باید خودمان تلاش کنیم و این مهارت را فراگیریم. این موضوع اهمیتی اساسی برای ما دارد زیرا هر مسئله ای را که نتوانیم حل کنیم، از بخشی از زندگی خود محروم مانده ایم. محدوده زندگی ما را مسائل حل شده تشکیل می دهد پس با توانمندی هرچه بیشتر بر حل مسئله، بر ابعاد زندگی خویش بیفزائیم.
اگر ما بتوانیم مسائل خود در ارتباط با دیگران (شامل اعضا خانواده، دوستان، همکاران و مردم) را حل کنیم، ارتباط بهتری با آنها برقرار خواهیم کرد و پتانسیل های زیادی در زندگی ما ایجاد خواهد شد. اگر ما بتوانیم مسائل درونی و شخصیتی خود را حل کنیم، توانمندی های منفعل مانده ما شکوفا خواهد شد. اگر بتوانیم مسائل شغلی و معیشتی خود را حل کنیم در حوزه های اجتماعی از تثبیت بیشتری برخوردار بوده و طیفی از نیازهایمان را به صورت سهل تری برطرف خواهیم کرد.
از این رو لازم دیدم که آنچه از استاد ایلیا در مورد حل مسئله فراگرفتم و یا آنچه که خود تجربه کردم و در کتب مطالعه کردم را در اختیار شما قرار دهم. امیدوارم که شما نیز با ارائه نظرات (فیدبک) موثر خود مرا در این راه کمک کرده و مرا بیاموزید.

برای فراگیری حل مسئله ، در ابتدا لازم است نگاهی بر تعریف مسئله بیاندازیم. مسئله چیست؟ مسئله یک فاصله و شکاف است، فاصله ای بین آنچه داریم و آنچه می خواهیم یا شکافی است بین وضع موجود و وضع مطلوب. می توانیم تعابیر دیگری هم از مسئله داشته باشیم مثلاً اینکه مسئله یک دیوار یا مانعی است که سر راه تحقق اهدافمان قرار گرفته، یا اینکه مسئله عاملی که حرکت ما را دچار مشکل می کند. تمام این تعابیر یک مفهوم دارد اما تشبیه مسئله به یک فاصله یا شکاف، از نظر تصویری، واضح تر است.
با توجه به این تعریف، حل مسئله یعنی پر کردن این شکاف. از همین جا می توان نتیجه گرفت که برای پر کردن این شکاف، دو راه (یا دو استراتژی) پیش روی ماست: یا باید وضع موجودمان را تغییر دهیم تا با وضع مطلوب مان منطبق شود، یا از انتطارات و توقعات خود بکاهیم تا با وضع موجود ما سازگاری پیدا کند. به بیان دیگر یا باید خود را تغییر دهیم و مانند محیط کنیم یا اینکه محیط را تغییر دهیم و آن را آنطور که می خواهیم بسازیم. این ها دو استراتژِی کلی حل مسئله هستند اما در عمل ما باید ترکیبی از این دو را به کار ببندیم. هم از ایده آل گرایی خود کم کنیم و هم وضع موجودمان را تغییر دهیم.
در اینجاست که نقش هوشمندی آشکار می شود. ما با تفکر می توانیم به یک راه حل (حداقل روی کاغذ) برسیم اما تعیین اینکه از هر استراتژی چقدر را بکار بندیم با هوشمندی میسر است. البته هوشمندی در انسان ذاتی نیست و از طریق تفکر و به خصوص پرسشگری در موضوعات گوناگون و تلاش برای یافتن جواب، بهبود می یابد.

در پست بعدی در مورد اینکه مردم (که خود نیز یکی از آنان هستیم) چگونه مسایلشان را حل می کنند صحبت خواهم کرد.

ادامه دارد


کلمات کلیدی: حل مسئله ، تعریف مسئله
 
مشتاقانه بپرس، جواب آمدنی است
ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳۸٧ 

تفکر با پرسش آغاز می شود و با پرسش امتداد پیدا می کند. اگر می خواهیم در تفکر مهارت پیدا کنیم لازم است که درست پرسیدن را یاد بگیریم . متفکری که فقط جویای پاسخ باشد، توان خود را در اندیشیدن از دست می دهد.

متفکری که به درستی می پرسد، در واقع مشغول جستجوست و جستجوگر یابنده است. این یابندگی به دو دلیل رخ می دهد : اول اینکه جستجو گر، طالب هدف جستجوی خود است. بنابراین بین جستجوگر (پرسشگر) و هدف جستجو (جواب) یک رابطه درونی برقرار می شود. این ارتباط درونی راهنمای جستجوگر است تا مطلوب حاصل شود.

دوم اینکه جستجوگر تا رسیدن به هدف جستجوی خود، صبور و شکیبا منتظر می ماند. البته انتظاری فعال و پویا و نه انتظاری منفعلانه. در انتظار منفعلانه، هدف جستجو (جواب) به حال خود رها می شود. انتظار منفعلانه مانند کسی است که زنگ خانه ای را زده و بعد به دنبال کار خود می رود. در این حالت اگر صاحب خانه هم پاسخ دهد، کسی پشت در نیست. چنین شخصی توقع دارد وقتی زنگ خانه را می زند دیگر تمام کار را انجام داده و می تواند به سایر کارهایش برسد و صاحب خانه موظف است به دنبالش آمده و او را پیدا کرده و به خانه دعوت و راهنماییش کند. چنین توقعی غیر معقول و عجیب است. راستش چنین توقعی خودخواهانه است و هیچ کس حاضر نیست چنین مهمانی را به خانه اش دعوت کند. ولی واقعیت این است که ما با سؤالاتمان چنین می کنیم. رفتار ما با سوالاتمان توام با قدر ناشناسی و خودخواهی است.

وقتی سوالی را طرح می کنیم باید منتظر رسیدن پاسخ باشیم؛ انتظاری توام با امید و اشتیاق. این اشتیاق ناشی از محبت است؛ محبت به جواب. چنین انتظاری فعال و پویاست. در این وضعیت پرسشگر بعد از طرح سوال، دست به تغییر چیزی نمی زند تا جواب را از شعور خلاق دریافت کرده و بر اساس آن عمل کند. او امیدوار است و یقین دارد که شعور خلاق، او را بدون پاسخ نمی گذارد. در واقع هنگامی که او سوال را طرح  می کند ، جواب را در نزد خود می بیند ولی آشکار شدن جواب، بستگی به مولفه های هماهنگی دارد. هماهنگ ترین زمان در یافت یک جواب چیست؟ از یک طرف شرایط زمانی و مکانی وجود دارد و از طرف دیگر ظرفیت پرسشگر. چه بسا پرسشگر هنوز آمادگی دریافت جواب را ندارد و اگر به پاسخ پی ببرد اقدام به عملی کند که برای او پیامد ناگواری داشته باشد. هنگامی که کودکی از جانباز آزاده ای در مورد علت قطع پایش سؤال کرد، جانباز که نمی توانست به این بچه خردسال بگوید که با دشمنان جنگیده و در اسارت، شکنجه گران پایش را بدون بیهوشی قطع کرده اندبه کودک چنین پاسخ دادکه پایش را خرس خورده است.

در واقع پرسش، دعای متفکر است و متفکر از طریق طرح سوال هایش به خواسته هایش می رسد (در روایات آمده که "متفکر دائم الدعاست"). همان طور که دعا آدابی دارد، و دعا کننده هنگام دعا باید خواسته اش را آماده ببیند و به اجابت کننده دعا ایمان داشته باشد، متفکر نیز باید هنگام طرح پرسش، به شعور خلاق اعتماد کامل داشته و با شوق و امید فراوان، جواب را حاضر و آماده ببیند. پرسش گری که طرح سوال کرده سپس بدون دریافت جواب، به آنچه که مایل است عمل می کند، در واقع شعور خلاق را به بازی گرفته است. دراین حالت بعید نیست که شعور خلاق نیز او را به بازی بگیرد و بازیگوشانه جوابی را برایش گسیل دارد. نتیجه این بازی از پیش معلوم است؛ سردرگمی، آشفتگی و نابودی.

آنچه که از تفکر نیاز داریم این است که به درستی بپرسیم و به درستی در انتظار پاسخ باشیم (حتی اگر یک عمر به درازا بکشد) و بر مبنای پاسخ رسیده عمل نماییم. و به همین ترتیب باز سوال های دیگری طرح کنیم  و به سیر متفکرانة خویش ادامه دهیم ...

کسی که می پرسد و منتظر پاسخ می ماند یعنی اینکه از شعور خلاق انتظار دارد که پاسخ را بدهد. و چنین نگرش و اعتمادی به شعور خلاق راهگشاست. درواقع این انتظار در ذهن خلائی ایجاد می کند و از آنجایی که طبیعت خلأپذیر نیست، جواب را به سوی پرسشگر می کشاند (و خلأ جواب پر می شود).

طرح سوال و انتظار پاسخ از بهترین راه های برخورداری از شعور خلاق است. برای این برخورداری شخص باید شعور خلاق را به میدان بکشد؛ چگونه؟ با طرح سوال درست و انتظار برای دریافت پاسخ و آنگاه عمل بر مبنای پاسخ دریافت شده. در این صورت متفکر نظر شعور خلاق را به خود جلب می نماید. هنگامی که کسی بتواند نظر شعور خلاق را به خود جلب نماید، هدایت فکر او را شعور خلاق بر عهده می گیرد. در این صورت حتی سوالات راهگشایی که به ذهن متفکر می رسد نیز از ناحیه شعور خلاق است. (هم دعا از تو، اجابت هم ز تو                  ایمنی از تو، مهابت هم ز تو)


کلمات کلیدی: دانش تفکر ، پرسشگری ، جواب ، طلب
 
سوال مقدس نیست
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ٢٩ مهر ۱۳۸٧ 

با تاکید مجدد بر اهمیت سوال و نقش بارز آن در شروع و امتداد تفکر، اما باید اذعان داشت که سوال و پرسش گری مقدس نیست و می توان آن را در بعضی موارد مضر و مخرب نیز دانست. بنابراین یکی از مهارت های پرسش کردن این است که کجا نباید پرسش کرد. باید متوجه بود که به محض اینکه پرسشی در ذهن شکل گرفت نباید آن را طرح کرد که در صورت طرح نابهنگام سوال نه تنها جواب خوبی دریافت نخواهد شد بلکه ممکن است اعتبار طرح کننده سوال نیز به خطر افتد. مواردی که نباید سوال پرسید به قرار زیر است:

١- قصد و نیتمان حقیقت‌جویی نیست.

سوال کاربردهای گوناگونی دارد و به همین دلیل افراد گوناگونی به شکل حرفه ای از آن استفاده می کنند، مثلاً خبرنگاران، قاضیان، بازجوها، سنجش گرها و ممیزها و 000 . به عنوان یک محقق وقتی از سوال استفاده کنیم که قصدمان حقیقت جویی است. هنگامی که قصدمان مچ گیری یا محک دیگران است و جواب سوال را می دانیم و یا اینکه اصلاً جواب برایمان مهم نیست، بهتر است طرح سوال نکنیم و حرمت سوال را نگه داریم. اگر می خواهیم کسی را آزمون کنیم بهتر است صریح قصدمان را بگوییم و از درب یک پرسش گر کنجکاو وارد موضوع نشویم.

٢- موضوع روشن است.

قبل از انجام کار طرح سوالاتی که منجر به ایجاد روشنی و معلوم شدن ابعاد کار شود، بسیار سودمند است؛ اما وقتی که به روشنی کار به اندازه کافی بود، طرح سوال ممکن است خود منجر به ابهامات بیشتر شده و انجام کار را به دشواری و یا حتی به توقف وادارد. مثال بارز این موضوع داستان قوم بنی اسرائیل برای قربانی یک گاو در سوره مبارکه بقره است. در این داستان خداوند می خواهد که گاوی را قربانی کنند، آنها به قدری سوال طرح می کنند که در نهایت برای خرید گاو مورد نظر مجبور می شوند که به اندازه وزن گاو طلا بپردازند. 

٣- سؤالات خارج از ظرفیت پاسخ دهنده است.

طبق قانون هماهنگی باید از هر کس چیزی را خواست که داشته باشد. از درخت سیب باید سیب خواست و از درخت موز، موز. سوال نیز چنین است و از هرکس نمی توان انتظار هر جوابی را داشت. بنابراین هنگامی که انتظار جواب از کسی نمی رود طرح سوال نیز بیهوده است. البته باید نسبت به پیش داوری های نادرست نیز هوشیار بود.

۴- سؤال به ما رسیده شده است.

ارزشمندی سوال به این است که در ذهن پرسش گر آفریده شده باشد و حاصل مشاهده وی باشد. اما گاهی با پرسشی روبرو می شویم (مثلاً در کتاب یا شنیده ها) که سوال ما نیست ولی برایمان جالب است که جوابش را بدانیم. بهتر است از طرح اینگونه سوالات خود داری کنیم زیرا سوال ما نبوده است. حتی المقدور، لازم است که اینگونه سوالات مدتی در ذهن پرسش گر بچرخد تا متناسب با ذهنیت او طرح گردد.  

۵- سؤال از پختگی کافی برخوردار نیست و مبهم است.

از آنجایی که کیفیت جواب به کیفیت سوال مربوط است، از طرح سوال بی کیفیت و خام باید اجتناب شود. آیا شما نیز شاهد افرادی بوده اید که به قدری سوال هایشان خام و مبهم است که حتی صورت سوالی ندارد؟ در اینحالت شاید با خود گفته اید که این چه سوالی است که مطرح می کنی. لازم است که سوال حداقل از نظر ویرایشی بدون اشکال باشد و چه بهتر که از نظر مفهومی نیز مشکلی نداشته باشد. 

۶- سؤال سوق‌دهنده است.

به عنوان یک متفکر و جوینده حقیقت بهتر است به سراغ پرسش هایی برویم که برایمان منجر به آشکاری حقیقت شود؛ پرسشی که جوابش را از قبل نمی دانیم و حتی نمی توانیم حدسی در مورد جواب بزنیم و هنگامی که به جواب می رسیم، حیرت می کنیم. بعضی از سوالات می تواند مخاطب را به سمت جواب خاصی سوق دهد، جوابی که مورد نظر پرسش گر است. خبرنگاران در طرح این دست سوالات مهارت بیشتری دارند و می خواهند که مصاحبه شونده را به بیان مطلبی که می خواهند، بکشانند. مثلاً سوال "حال که استفاده از اینترنت نشانه به روز بودن است، آیا حاضرید طرزکار با رایانه را فراگیرید؟" مخاطب را به سمت پاسخ بله سوق می دهد. بهتر است سوال به گونه ای مطرح شود که مخاطب جواب خودش را بدهد نه جواب مورد نظر پرسش گر را.


کلمات کلیدی: مهارت پرسشگری ، سوال
 
در برخورد با مسایل، سوال سازی انبوه کنید
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳۸٧ 

گاهی سوال مهم تر از جواب است.  افلاطون

معمولاً هنگامی که با مسئله ای روبرو می شویم، شروع به حدس زدن راه حل می کنیم. در حالت پیشرفته تر، سوالی در ذهنمان شکل گرفته و شروع به یافتن پاسخ آن می کنیم. این مطلب ناشی از شرطی شدگی ذهن است. کار درست این است که در برخورد با مسایل ابتدا به صورت انبوه سوال سازی شود. در واقع کیفیت جواب بستگی به کیفیت سوال دارد. هر چقدر سوال از کیفیت بهتری برخوردار باشد، کیفیت پاسخ نیز بیشتر خواهد شد. اما چگونه می توان به سوال خوب و با کیفیت رسید؛ راه آن طرح سوال های بسیار است. در واقع تا زمانی که کمیت به حداقل خود نرسیده است، نمی توان سراغ کیفیت رفت. این قانون طبیعت است. در طبیعت هزاران موجود زنده بوجود آمده اما یکی از آنها انسان شده است. یک ماهی هزاران تخم می ریزد اما تعداد کمی از آنها تبدیل به بچه ماهی می شود. میلیون ها فرد به دانشگاه می روند اما تعداد کمی از آنها دانشمند و علامه می شوند.

از منظر دیگر می توانیم حل مسئله را به ورود به یک خانه تشبیه کرد. افرادی در گرداگرد این خانه هستند و هر کس از زاویه ای به این خانه می رسد، می خواهد از همان نقطه برخوردش وارد خانه شود. کسی با پنجره خانه روبرو می شود، کسی به دریچه پست می رسد، فردی به سوراخ های تاسیساتی روبرو می شود و کسی هم با دیوار. حال تمام این افراد در تلاشند تا از همان محل برخوردشان به درون خانه راه یابند که کار سخت و دشواری است. اما انسان عاقل هنگام برخورد با خانه به گرد آن گشته و درب را پیدا می کند و از درب وارد خانه می شود. سوال سازی همانند گشتن به دور خانه و یافتن درب خانه است.

مزیت دیگری که سوال سازی انبوه دارد این است که روبرو شدن با یک مسئله، تنش آور است زیرا نشانی از راه حل نیست. کسی که از راه حدس زنی می خواهد جواب را به دست آورد دچار اضطراب بیشتری است زیرا نمی دادن که چگونه به جواب خواهد رسید. اما سوال سازی این تنش را کم خواهد کرد. کسی که در این تمرین تبحر دارد، نگران جواب نیست و تلاش می کند تا سوال های متعدد بسازد. آنگاه از بین این سوال ها سعی می کند که بهترین سوال که او را سریعتر به جواب می رساند یافته و آنگاه اقدام به یافتن پاسخ می نماید.

توجه کنید که گاهی بهترین سوال ترکیبی از چند سوال است.   


کلمات کلیدی: حل مسئله ، جواب